دیکشنری فارسی

synchronicity

معنی فارسی

همزماني

معنی کامل و مثال‌ها

/siŋ´krǝ nis´ǝ tē/n., pl.

همزمانی، هم رخدادی، مقارنه، هم هنگامی، همگامی

واژه‌های دیگر با معنی «همزماني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن