دیکشنری فارسی

synchronized

UKsiŋkrənaizd US'sıŋkrə'naızd

معنی فارسی

همگام شده .

تعریف انگلیسی

adjective
  1. operating in unison “the synchronized flapping of a bird's wings”

واژه‌های دیگر با معنی «همگام شده .»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن