systemic
UKsistemik
USsıs'temık
معنی فارسی
وابسته بوجود انساني مزاجي بدني
معنی کامل و مثالها
/sis tem´ik/adj., n.
● وابسته به سیستم، هندادی، سازگانی، همستی
● وابسته به تمام بدن یا ساختار بدنی
● (حشرهکش) بافتگیر
تعریف انگلیسی
adjective
- affecting an entire system “a systemic poison”