tab (2)
معنی کامل و مثالها
/tab/n.
● (عامیانه)
● صورت، صورتحساب، رسید، فهرست هزینه، حساب، هزینه
● کل هزینه، همهی مخارج
one estimate puts the tab at 10 million
برحسب یکی از تخمینها کل هزینه ده میلیون برآورد میشود.
* keep tabs (or a tab) on
پاییدن، مواظب بودن، دقیقا تحت مراقبت گرفتن، تحت نظر قرار دادن
the police have been keeping tabs on him
پلیس او را تحت نظر قرار داده است.
* pick up the tab
هزینه یا صورتحساب و غیره را پرداختن
every time we went to a restaurant, my father picked up the tab
هر بار که به رستوران میرفتیم پدرم صورتحساب را پرداخت میکرد.