دیکشنری فارسی

tabular

UKtæbjulər

معنی فارسی

جدولي فهرستي مسطح تخت تخته اي

معنی کامل و مثال‌ها

/tab´yōō lǝr, -yǝ-/adj.

● مسطح، هموار، تخت، میزوار

a tabular rock

یک صخره‌ی تخت

● به صورت ستون یا جدول، جدولی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or pertaining to or arranged in table form “Pertains to noun: table”
  2. flat; like a table in form

مترادف‌ها

adjective
1. Of a table.
2. Flat, plane.
3. Laminated, lamellar, lamelliform, foliated, scaly, flaky.

واژه‌های دیگر با معنی «جدولي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن