دیکشنری فارسی

tabulate

US'tæbjə'leıt

معنی فارسی

جدول بندي کردن فهرست کردن مسطح کردن تخت کردن مسطح

معنی کامل و مثال‌ها

/tab´yōō lāt´, -yǝ-, -lit, -lāt/adj., vt.

● جدول بندی کردن، ستون بندی کردن، به صورت جدول یا ستون درآوردن

● هموار، مسطح، تخت، صاف

تعریف انگلیسی

verb
  1. arrange or enter in tabular form “Somebody ----s something”
  2. shape or cut with a flat surface “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
See tabularize.

واژه‌های دیگر با معنی «جدول بندي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن