دیکشنری فارسی

tang (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/taŋ/n., vt.

● طعم تند، مزه‌ی تند، مزه‌ی مشخص

a tang of lemon

طعم لیمو

● بوی تند، بوی مشخص

a cheese with the tang of garlic

پنیری با بوی سیر

● اثر، نشانه، مقدار کم

a prose style with a tang of humor

یک سبک نثر که کمی مزاح انگیز است

● رجوع شود به: surgeonfish

● (ته فلزی چاقو و آچار و شمشیر و غیره که در وسط دسته قرار می‌گیرد) ته تیغه، ته بدنه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن