دیکشنری فارسی

tap (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/tap/n., vt.

● (وسیله‌ی بستن لوله یا بند آوردن جریان آب) توپی، تاپ، شیر، بند آور، قلاویز

● (برای بستن سوراخ بشکه یا در بطری و غیره) توپی، گوه، سوراخگیر

to put a tap in a cask opening

سوراخ بشکه را با توپی گرفتن

● (مشروب و غیره) بشکه‌ای، در آورده از سوراخ بشکه

● مخفف: taproom

● دستگاه قلاویز کردن مهره و داخل لوله، قلاویزگیر، قلاویز کردن، قلاویز

to tap a bolt

مهره را حدیده کردن

● (به ویژه از حفره یا غده یا اندام) در آوردن مایع، بیرون کشی، در کشی، کشیدن

to tap the abdomen

آب شکم را کشیدن

● گوش دادن مخفیانه به مکالمات تلفنی (رجوع شود به: wiretap)

● شیر زدن (به لوله یا بشکه و غیره)، (با توپی و غیره) بستن

to tap a cask

سوراخ بشکه را گرفتن

● (برای گرفتن شیره‌ی درخت) تنه‌ی درخت را سوراخ کردن، شیره گرفتن

to tap a sugar maple

تنه‌ی درخت افرای شکری را سوراخ کردن

to tap a rubber tree

از درخت کائوچو شیره گرفتن

● (سوراخ بطری یا بشکه و غیره) گشودن، باز کردن، توپی را برداشتن

● بهره‌گیری کردن، بهره‌برداری کردن

to top new resources

از منابع جدید بهره‌برداری کرد.

● (لوله‌ی آب و گاز و غیره یا سیم برق و غیره را) به لوله یا سیم اصلی وصل کردن

it is illegal to tap into somebody else's electrical line

وصل کردن سیم خود به سیم برق دیگری غیر قانونی است.

● (با وصل کردن به سیم تلفن دیگران) مخفیانه به مکالمات تلفنی گوش دادن، نیوشه کردن، نیوشیدن

be careful of what you say on the phone, it's tapped

مواظب حرف‌هایی که پشت تلفن می‌زنی باش چون تلفن تو تحت کنترل است.

● (عامیانه) پول قرض کردن، (از کسی) پول در کشیدن

* on tap

1- (آبجو و غیره) در بشکه (و آماده‌ی بیرون کشیدن و خوردن)، بشکه(ای)

beer on tap

آبجو بشکه

2- در دسترس، در اختیار، مهیا

other sports facilities are also on tap

تسهیلات ورزشی دیگری نیز در دسترس است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن