tap (2)
معنی کامل و مثالها
/tap/n., vt.
● (وسیلهی بستن لوله یا بند آوردن جریان آب) توپی، تاپ، شیر، بند آور، قلاویز
● (برای بستن سوراخ بشکه یا در بطری و غیره) توپی، گوه، سوراخگیر
to put a tap in a cask opening
سوراخ بشکه را با توپی گرفتن
● (مشروب و غیره) بشکهای، در آورده از سوراخ بشکه
● مخفف: taproom
● دستگاه قلاویز کردن مهره و داخل لوله، قلاویزگیر، قلاویز کردن، قلاویز
to tap a bolt
مهره را حدیده کردن
● (به ویژه از حفره یا غده یا اندام) در آوردن مایع، بیرون کشی، در کشی، کشیدن
to tap the abdomen
آب شکم را کشیدن
● گوش دادن مخفیانه به مکالمات تلفنی (رجوع شود به: wiretap)
● شیر زدن (به لوله یا بشکه و غیره)، (با توپی و غیره) بستن
to tap a cask
سوراخ بشکه را گرفتن
● (برای گرفتن شیرهی درخت) تنهی درخت را سوراخ کردن، شیره گرفتن
to tap a sugar maple
تنهی درخت افرای شکری را سوراخ کردن
to tap a rubber tree
از درخت کائوچو شیره گرفتن
● (سوراخ بطری یا بشکه و غیره) گشودن، باز کردن، توپی را برداشتن
● بهرهگیری کردن، بهرهبرداری کردن
to top new resources
از منابع جدید بهرهبرداری کرد.
● (لولهی آب و گاز و غیره یا سیم برق و غیره را) به لوله یا سیم اصلی وصل کردن
it is illegal to tap into somebody else's electrical line
وصل کردن سیم خود به سیم برق دیگری غیر قانونی است.
● (با وصل کردن به سیم تلفن دیگران) مخفیانه به مکالمات تلفنی گوش دادن، نیوشه کردن، نیوشیدن
be careful of what you say on the phone, it's tapped
مواظب حرفهایی که پشت تلفن میزنی باش چون تلفن تو تحت کنترل است.
● (عامیانه) پول قرض کردن، (از کسی) پول در کشیدن
* on tap
1- (آبجو و غیره) در بشکه (و آمادهی بیرون کشیدن و خوردن)، بشکه(ای)
beer on tap
آبجو بشکه
2- در دسترس، در اختیار، مهیا
other sports facilities are also on tap
تسهیلات ورزشی دیگری نیز در دسترس است.