tar (to) معنی فارسی قير اندود کردن قير زدن قير ماليدن واژههای دیگر با معنی «قير اندود کردن» pitch زفت، با زفت اندودن، زفت اندود کردن seesawed زفت، با زفت اندودن، زفت اندود کردن