دیکشنری فارسی

tariff

UKtærif US'terəf

معنی فارسی

تعرفه ، صورت نرخ بندي ، نرخ عوارض ، حقوق ،

تعرفه معين کردن براي

معنی کامل و مثال‌ها

/tar´if/n., vt.

● (از ریشه‌ی عربی)

● تعرفه‌ی گمرکی، مالیات (بر صادرات و واردات)

the tariff on wool

مالیات گمرکی پشم

● فهرست قیمت‌ها، فهرست نرخ‌ها، جدول تعرفه‌های گمرکی

rooms and meals at the lowest tariffs in town

اتاق (هتل) و خوراک به نازل‌ترین قیمت در شهر

● (عامیانه) صورتحساب، بلیط، کرایه‌ی مسافرت، تعرفه

● (واردات و صادرات) مالیات بستن، جدول تعرفه‌ی گمرکی درست کردن

● (از روی جدول یا فهرست) قیمت گذاری کردن

● گمرکی، گمرک

to remove all tariff barriers

کلیه‌ی موانع گمرکی را برطرف کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a government tax on imports or exports “they signed a treaty to lower duties on trade between their countries”
  2. charge a tariff “tariff imported goods” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Schedule of duties (on imports or on exports).

واژه‌های دیگر با معنی «تعرفه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن