tarsus
US'tɑ:səs
معنی فارسی
خرده استخوان پا غوزک قوزک مچ پا ساق پاي مرغ
معنی کامل و مثالها
/tär´sǝs/n., pl.
● (کالبد شناسی - جانور شناسی) استخوان مچ پا، قوزک
● رجوع شود به: tarsometatarsus
● (بافت همبند نگهدارندهی پلک چشم) تارس