دیکشنری فارسی

tart (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/tärt/n.

● (عامیانه)

● فاحشه، جنده، روسپی

● زن بی‌عفت، (زن) خراب

* tart up

(انگلیس - خودمانی) به طور جلف و خودنمایانه تزیین کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن