دیکشنری فارسی

tartan (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tär´tǝn/n., adj.

● (پارچه‌ی اسکاتلندی پشمی و نقش پیچازی) تارتان

● پارچه‌ی شطرنجی، پارچه‌ی پیچازی

● طرح پیچازی، طرح تارتان

● لباس تارتان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن