دیکشنری فارسی

tartaric

UKtɑːtærik

معنی فارسی

طرطيري

معنی کامل و مثال‌ها

/tär tar´ik/adj.

● وابسته به یا دارای اسید تارتاریک

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or derived from or resembling tartar “tartaric acid” “Pertains to noun: tartar”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن