taskwork
معنی فارسی
کاري که بعنوان وظيفه انجام ميشود، وظيفه ،
کار معلوم ، کارناخوشايند.
مترادفها
noun
Piece work, job work.
کاري که بعنوان وظيفه انجام ميشود، وظيفه ،
کار معلوم ، کارناخوشايند.
noun
Piece work, job work.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن