tassel (1)
معنی کامل و مثالها
/tas´ǝl/n., vt., vi.
● منگوله، شرابه، آویز
the tassel on the cap of a university professor
منگولهی کلاه استاد دانشگاه
● هر چیز منگوله مانند، (ذرت) کاکل، کلاله
● (ذرت و غیره) کاکل درآوردن، کلاله دار شدن
● با منگوله آراستن، منگوله دار کردن