دیکشنری فارسی

tatter

معنی فارسی

تکه پارچه لباس پاره پاره ژنده پوش رشته رشته پاره پاره کردن تکه تکه شدن تن پوش مندرس.

معنی کامل و مثال‌ها

/tat´ǝr/n., vt., vi.

(لباس) پارگی، ژندگی، مندرس شدگی، بخش پاره شده و آویخته‌ی جامه

(جمع - جامه) ژنده، مندرس، پاره پوره، (کاشانی) وشگوا

a begar dressed in tatters

گدای ژنده پوش

his clothes hang in tatters

لباس‌های او پاره پاره بود.

پاره پوره کردن یا شدن، ژنده کردن یا شدن، مندرس کردن یا شدن

tattered pants

شلوار مندرس

* in tatter

تباه، نابود، از بین رفته

that event left his reputation in tatters

آن رویداد شهرت او را تباه کرد.

واژه‌های دیگر با معنی «تکه پارچه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن