tatter
معنی فارسی
تکه پارچه لباس پاره پاره ژنده پوش رشته رشته پاره پاره کردن تکه تکه شدن تن پوش مندرس.
معنی کامل و مثالها
/tat´ǝr/n., vt., vi.
● (لباس) پارگی، ژندگی، مندرس شدگی، بخش پاره شده و آویختهی جامه
● (جمع - جامه) ژنده، مندرس، پاره پوره، (کاشانی) وشگوا
a begar dressed in tatters
گدای ژنده پوش
his clothes hang in tatters
لباسهای او پاره پاره بود.
● پاره پوره کردن یا شدن، ژنده کردن یا شدن، مندرس کردن یا شدن
tattered pants
شلوار مندرس
* in tatter
تباه، نابود، از بین رفته
that event left his reputation in tatters
آن رویداد شهرت او را تباه کرد.