tattoo (1)
معنی کامل و مثالها
/ta tōō´/vt.
● (روی پوست بدن) خالکوبی کردن، خال کوبیدن، کبودی زدن
a tattooed chest
سینهی خالکوبی شده
● خالکوبی، خال سوزنی، کبودی
/ta tōō´/vt.
● (روی پوست بدن) خالکوبی کردن، خال کوبیدن، کبودی زدن
a tattooed chest
سینهی خالکوبی شده
● خالکوبی، خال سوزنی، کبودی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن