taunt (2)
معنی کامل و مثالها
/tônt/vt., n.
● مچل کردن، پاپی شدن، متلک گفتن، سر به سر کسی گذاشتن، کفری کردن، مسخره کردن
other children taunted him about being fat
سایر بچهها بخاطر چاقی سربهسر او میگذاشتند.
● متلک، مچل سازی، طعنه، کنایه، تمسخر
/tônt/vt., n.
● مچل کردن، پاپی شدن، متلک گفتن، سر به سر کسی گذاشتن، کفری کردن، مسخره کردن
other children taunted him about being fat
سایر بچهها بخاطر چاقی سربهسر او میگذاشتند.
● متلک، مچل سازی، طعنه، کنایه، تمسخر
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن