taurine معنی فارسی گاوي ، وابسته به تيره گاو ، گاو مانند ، وابسته به برج ثور واژههای دیگر با معنی «گاوي» bovine گاوي، ازجنس گاو، سست cow's tail دم گاوي، انتهاي طناب (دريايي) oxeye چشم گاوي، چشم بزرگ. bull head کله گاوي cowpox ابله گاوي. pyrethrum بابونه گاوي، عاقرقرحا، کيک واش motherwort بابئنه گاوي، برنجاسف، فراسيون feverfew بابونه گاوي matricaria parthenium بابونه گاوي bulimious دچار جوع گاوي