taxed with معنی فارسی متهم به واژههای دیگر با معنی «متهم به» criminate متهم به جنايت کردن committed for trial تسليم متهم به دادگاه redbait متهم به کمونيست بودن کردن incriminate بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن incriminatingly بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن incrimination بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن speaking with prosecutor توافق باشاکي، در جرايم عليه افراد که از نوع جنحه باشد، دادگاه به متهم اجازه مي دهد که پيش از muck-rack کسي که عادتا" مي خواهد کارمندان خدمات، عمومي و يا جميع مردم را به رشوه خواري، و فساد و خلافکاري متهم کند accuse تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از denunciate تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از