دیکشنری فارسی

teamwork

UKtiːmwəːk US'ti:m'wə:k

معنی فارسی

روح همکاري کار دسته جمعي.

معنی کامل و مثال‌ها

/tēm´wu_rk´/n.

● (کار یا کوشش به صورت یک تیم هماهنگ) کار گروهی، همکاری، معاضدت، همیاری

تعریف انگلیسی

noun
  1. cooperative work done by a team (especially when it is effective) “it will take money, good planning and, above all, teamwork”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن