tear (1)
معنی کامل و مثالها
/ter/vt., vi.
● دریدن، جر دادن، دراندن، چاک دادن، پاره کردن
the nail tore the seat of his pants
میخ خشتک شلوارش را پاره کرد.
this kind of paper tears easily
این نوع کاغذ زود پاره میشود.
● گسستن، گسلاندن، از هم گسیختن
the dog tore the rope with his teeth
سگ با دندان طناب را از هم گسست.
● از هم پاشیدن، از هم بریدن، دستخوش (چیزی) شدن، مشوش کردن، آشفته کردن
the party's ranks were torn by dissenison
نفاق صفوف حزب را از هم پاشید.
her heart was torn by grief
اندوه قلبش را جریحه دار کرده بود.
his mind was torn between duty and desire
وظیفه و شهوت فکر او را در دو جهت مخالف میکشید.
● (با: up یا out یا away یا off و غیره) کندن، در آوردن
to tear a plant up by its roots
گیاهی را ریشه کن کردن (از ریشه در آوردن)
to tear some pages out of a book
چند صفحه از کتاب را کندن
● شتابیدن، شتافتن، هجوم بردن
she tore out of the house , shouting "fire!"
در حالی که فریاد میزد ((آتش!)) از خانه برون شتافت.
● جر، دریدگی، پارگی، چاک
this fabric has several tears in it
این پارچه چندین پارگی دارد.
I sewed the tear in his trousers
پارگی شلوارش را دوختم.
● شتاب، هجوم، تعجیل، سرعت
the train went by at a tear
ترن با سرعت تمام عبور کرد.
* be in a tear
شتافتن، عجله داشتن، در شتاب بودن
* be in a tearing hurry (or rush)
بسیار عجله داشتن، از شدت عجله دست از پانشناختن
* be torn between a and b
میان a و b گیر کردن، (نسبت به دو چیز) در دو جهت مخالف کشیده شدن
* tear something apart (or to shreds)
چیزی را پاره پاره کردن، از هم گسستن
* tear something down
خراب کردن، فرو کوبیدن
they tore the old house down and built a new one
خانهی قدیمی را خراب کردند و یک خانهی تازه ساختند.
* tear something limb from limb
چیزی را بند بند از هم جدا کردن، تکه پاره کردن
* tear something up
پاره پاره کردن، از هم دریدن
she tore his love letters up
نامههای عاشقانهی او را پاره کرد.
* tear one's hair
(از شدت غم و غیره) موی خود را کندن
* tear oneself away from something
با بیمیلی کاری یا چیزی را رها کردن
* tear into something (or somebody)
مورد حملهی شدید قرار دادن، از هم دریدن، در هم کوبیدن
* wear and tear
فرسودگی (در اثر استعمال)