teared معنی فارسی اشک سرشک چکه قطره گريه اشک ريزي واژههای دیگر با معنی «اشک» tear اشک، سرشک، چکه tearily اشک، سرشک، چکه teariness اشک، سرشک، چکه teardrop اشک، قطره اشک. tearless بي اشک، تهي از اشک.، ناگريان lachrymator اشک آور، ماده اشک آور lacrimator اشک آور، ماده اشک آور lachrymation ريزش اشک، جريان اشک، اشک ريزي crocodile tears اشک تمساح، اشک دروغي. lachrymalgland دژپيه اشک، غده اشک