teem (1)
معنی کامل و مثالها
/tēm/vi.
● (در اصل) بچه آوردن، زاییدن، کر کردن
● پر بودن (از)، مملو بودن، غوغا کردن، غلغله بهپا کردن
all those plans which were teeming in his mind
همهی آن نقشههایی که در کلهاش غلغله بهپا کرده بودند
the river is teeming with fish
رودخانه پر از ماهی است.