دیکشنری فارسی

teem (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tēm/vi.

● (در اصل) بچه آوردن، زاییدن، کر کردن

● پر بودن (از)، مملو بودن، غوغا کردن، غلغله به‌پا کردن

all those plans which were teeming in his mind

همه‌ی آن نقشه‌هایی که در کله‌اش غلغله به‌پا کرده بودند

the river is teeming with fish

رودخانه پر از ماهی است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن