دیکشنری فارسی

teen (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tēn/n., adj.

● (جمع - سن انسان) میان سیزده و نوزده سالگی، نوجوانی

when I was in my teens

وقتی که نوجوان بودم

● رجوع شود به: teenager

● رجوع شود به: teenage

● شماره‌های سیزده تا نوزده

the temperature remained in the teens

حرارت میان 13 و 19 باقی ماند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن