teeth
UKtiːθ
USti:θ
معنی فارسی
(صورت جمع کلمه tooth)، دندانها.
معنی کامل و مثالها
/tēth/n.
● (جمع واژهی: tooth) دندانها، دندانهها، تضاریس
* armed (or dressed) to the teeth
کاملا مسلح (یاملبس)
* get (or sink) one's teeth into
کاملا سرگرم (چیزی) شدن
* in the teeth of
1- در برابر، در مقابل، رو در روی (چیزی) 2- در مبارزه با، در مقابله با، در مصاف با
* set one's teeth
عزم خود را جزم کردن، آمادهی درگیری شدن
* show one's teeth
دندان قروچه رفتن، تهدید کردن، نیش نشان دادن
* through something in someone's teeth
1- کسی را برای چیزی سرزنش کردن 2- متلکگفتن، زخم زبان زدن
تعریف انگلیسی
noun
- the kind and number and arrangement of teeth (collectively) in a person or animal