دیکشنری فارسی

teeth

UKtiːθ USti:θ

معنی فارسی

(صورت جمع کلمه tooth)، دندانها.

معنی کامل و مثال‌ها

/tēth/n.

● (جمع واژه‌ی: tooth) دندان‌ها، دندانه‌ها، تضاریس

* armed (or dressed) to the teeth

کاملا مسلح (یاملبس)

* get (or sink) one's teeth into

کاملا سرگرم (چیزی) شدن

* in the teeth of

1- در برابر، در مقابل، رو در روی (چیزی) 2- در مبارزه با، در مقابله با، در مصاف با

* set one's teeth

عزم خود را جزم کردن، آماده‌ی درگیری شدن

* show one's teeth

دندان قروچه رفتن، تهدید کردن، نیش نشان دادن

* through something in someone's teeth

1- کسی را برای چیزی سرزنش کردن 2- متلک‌گفتن، زخم زبان زدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the kind and number and arrangement of teeth (collectively) in a person or animal

واژه‌های دیگر با معنی «(صورت جمع کلمه tooth)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن