دیکشنری فارسی

temple (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tem´pǝl/n.

● معبد، پرستشگاه، مصلی، دیر، فرخار

they hold me dear at the temple of the Magi because...

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند ...

● کلیسا

● کنیسه

● (T بزرگ) هریک از دو دسته ساختمانی که مقر سازمان‌های حقوقی و آموزش حقوق در انگلیس هستند: تمپل درونی Inner Temple و تمپل میانی Middle Temple (رجوع شود به: inns of court)

● ساختمان (معمولا ساختمان بزرگ و پر ابهت)

a Masonic temple

ساختمان فراماسون‌ها

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن