دیکشنری فارسی

temporal (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tem´pǝ rǝl/adj., n.

● موقتی، گذرا، زود گذر، پایان پذیر، زمانمند، زمانگیر

● دنیوی، این‌جهانی، ناسوتی، جسمانی

the spiritual as well as the temporal power of the Pope

قدرت روحانی و همچنین دنیوی پاپ

● (دستور زبان) زمانی، زمانمند، زمان‌دار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن