temporaries US'tempə'rerız معنی فارسی موقتي موقت واژههای دیگر با معنی «موقتي» intrim موقتي، موقت، در خلال مدت interim موقتي، موقت، فاصله temporary موقتي، موقت flying bridge پل موقتي، پل شناور، پل هوايي. make shift construction طرح موقتي، طرح پيشنهادي make do چاره موقتي، وسيله، تدبير. provisionality موقتي بودن، جنبه موقتي scratch file فايل موقتي، فايل چرکنويس temporariness موقتي بودن، جنبه موقتي temporary error خطاي موقتي