دیکشنری فارسی

temporize

معنی فارسی

دفع الوقت کردن ، وقت گذرانيدن ،

مطابق مقتضيات وقت عمل کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/tem´pǝ rīz´/vi.

ابن الوقت بودن، فرصت طلبی کردن

مدارا کردن، طبق مقتضیات وقت عمل کردن، مماشات کردن

مترادف‌ها

verb neuter
Trim, comply with occasions, yield to circumstances, fall in with current opinion, act the time server, be on the fence, wait to see which way the cat will jump.

واژه‌های دیگر با معنی «دفع الوقت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن