دیکشنری فارسی

ten

UKtn USten

معنی فارسی

ده شماره ده

معنی کامل و مثال‌ها

/ten/adj., n.

● ده

room number ten

اتاق شماره‌ی ده

● ده عدد، ده تا

ten apples

ده تا سیب

● عدد ده (10)

● (ورق بازی) ده لو

● (امریکا - عامیانه) اسکناس ده دلاری

● (در ترکیب) ده

a ten-gallon drum

بشکه‌ی ده گالنی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the cardinal number that is the sum of nine and one; the base of the decimal system
  2. one of four playing cards in a deck with ten pips on the face
  3. being one more than nine

واژه‌های دیگر با معنی «ده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن