tenanted by معنی فارسی در اجاره واژههای دیگر با معنی «در اجاره» occupation franchise حق راي دادن که کسي در نتيجه اجاره داري پيدا، مي کند joint tenancy اجاره داري مشترک، شرکت در اجاره داري soccage (قرون وسطي در انگليس)، سيستم اجاره زمين در مقابل خدمت. arrentation پروانه يا جواز بهره برداري ار اراضي، جنگلي در ازاي پرداخت اجاره سالانه معين tenancy in common استيجار مشترک، استيجار مشاع، اجاره مشاع joint tenants اجاره داران مشترک، در CL چند تن را گويند که مشترکا" از، عين مستاجره استفاده کند با اين قيد که estate at will اجاره مشروط، در CL واگذاري ملکي است که به کسي به، عنوان اجاره با قيد اين شرط که مستاجر burgage روش کرايه ي خانه يا زمين از ارباب در مقابل، اجاره ي ساليانه، روش گرفتن خانه و زمين waste of manor اراضي کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره يا، تصرف که مستاجرين و متصرفين در آن حق، علف چر دارند revenue farmer اجاره کار، کسي که در زمين استيجاري کشت مي کند