tend (1)
معنی کامل و مثالها
/tend/vt., vi.
● پرستاری کردن، پروردن، تیمار کردن، پرورش دادن
to tend plants
گیاه پرورش دادن
to tend the sick
از بیماران پرستاری کردن
● مراقبت کردن، پاییدن، نگهداری کردن، مواظبت کردن
who is tending the store in your absence?
در غیاب تو، کی از مغازه مراقبت میکند؟
● (کشتیرانی) آماده بودن، هشیار بودن، مواظب بودن
● توجه کردن (به)، رسیدگی کردن، پرداختن به
you mind your own business and I'll tend to mine
تو سرت به کار خودت باشد و من هم به کارهای خودم میرسم (در کار من دخالت نکن).
* tend on
خدمت کردن، دست به سینه جلوی کسی ایستادن، تیمار کردن