دیکشنری فارسی

tend (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/tend/vi.

● گرایش داشتن، متمایل بودن، میل داشتن

modern designs tend to simplicity

طرح‌های جدید به سادگی تمایل دارند.

he tends towards extreme views

او نسبت به عقاید افراطی گرایش دارد.

● رو به سویی داشتن، به طرفی متوجه بودن (یا رفتن)

this road tends south

این جاده رو به جنوب است (به جنوب می‌رود).

the ideals toward which the revolution continually tended

آرمان‌هایی که انقلاب دایما به سوی آنها می‌رفت

● آمادگی داشتن، احتمال داشتن

women tend to live longer than men

احتمال طول عمر زن‌ها از مردها بیشتر است.

it tends to snow here a lot in winter

هنگام زمستان در اینجا احتمال برف زیاد است.

this motor tends to overheat

این موتور زود داغ می‌شود.

● انجامیدن، رسیدن به، منتج شدن

this kind of attitude tends to defeat

اینگونه طرز برخورد به شکست خواهد انجامید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن