tend (2)
معنی کامل و مثالها
/tend/vi.
● گرایش داشتن، متمایل بودن، میل داشتن
modern designs tend to simplicity
طرحهای جدید به سادگی تمایل دارند.
he tends towards extreme views
او نسبت به عقاید افراطی گرایش دارد.
● رو به سویی داشتن، به طرفی متوجه بودن (یا رفتن)
this road tends south
این جاده رو به جنوب است (به جنوب میرود).
the ideals toward which the revolution continually tended
آرمانهایی که انقلاب دایما به سوی آنها میرفت
● آمادگی داشتن، احتمال داشتن
women tend to live longer than men
احتمال طول عمر زنها از مردها بیشتر است.
it tends to snow here a lot in winter
هنگام زمستان در اینجا احتمال برف زیاد است.
this motor tends to overheat
این موتور زود داغ میشود.
● انجامیدن، رسیدن به، منتج شدن
this kind of attitude tends to defeat
اینگونه طرز برخورد به شکست خواهد انجامید.