دیکشنری فارسی

tender (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ten´dǝr/adj., vt.

● لطیف، ظریف، ملایم، نازک

tender colors

رنگ‌های ملایم

a tender breeze

نسیم ملایم

the tender notes of spring birds

آهنگ‌های لطیف پرندگان بهاری

tender ironies

کنایه‌های ظریف

the tender petals of a rose

گلبرگ‌های لطیف گل سرخ

● ملاطفت آمیز، پر ملاطفت، مهرآمیز، پر مهر، نوازشگر، پر نرمش

a tender smile

لبخند مهرآمیز

his mother was very tender with him

مادرش نسبت به او بسیار پر مهر بود.

tender love

عشق مهرآمیز

the tender relationship of those two old friends

رابطه‌ی پر ملاطفت آن دو دوست قدیمی

● ترد، زود شکن، نرم

tender meat

گوشت ترد

these eggs are very white and tender

این تخم‌مرغ‌ها بسیار سفید و زود شکن هستند.

she chose the tenderest white corns for roasting

نرم‌ترین ذرت‌های سفید را برای بو دادن انتخاب کرد.

● زود آسیب، حساس، پر سهش، زود رنج

that scar is still tender

جای آن زخم هنوز حساس است.

an extremely tender situation

یک وضعیت بسیار حساس

the tender feelings of a woman whose husband has died

احساسات آسیب‌پذیر زنی که شوهرش مرده است

● (به ویژه به خاطر کم سالی) ضعیف، کم استقامت، کم -، کم طاقت

children of tender years

کودکان کم سن و سال

during a drought many of the more tender species of animals die out

در خشکسالی بسیاری از گونه‌های آسیب‌پذیرتر حیوانات معدوم می‌شوند.

they are too young and too tender for work in a mine

آنان برای کار در معدن خیلی جوان و کم طاقت‌اند.

● پر امساک، صرفه‌جو

tender of one's praise

امساک‌کننده در تعریف و تمجید

she was most tender of throwing any blame on her husband

از انداختن هرگونه تقصیر به گردن شوهرش سخت ابا داشت.

● (مهجور) عزیز، گرامی

her life is as tender to me as my own

عمر او مانند جان خودم برایم عزیز است.

● دردناک (به ویژه در اثر دست زدن یا به کار بردن)

● لطیف یا ترد کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن