دیکشنری فارسی

tender (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ten´dǝr/vt., n.

● ارائه دادن، عرضه کردن، دادن، تقدیم کردن، فرستادن

to tender one's resignation

استعفای خود را دادن (تقدیم کردن)

to tender an invitation

دعوتنامه فرستادن

to tender one's apologies

مراتب پوزش‌خواهی خود را اظهار کردن

he tendered his services

آمادگی خود را برای خدمتگزاری اعلام کرد.

● (برای رفع بدهی یا تعهد و غیره) پیشنهاد دادن، پول عرضه کردن، بازپرداخت کردن

he tendered half of the amount he owed

او نیمی از مبلغ بدهی خود را عرضه کرد.

● پیشنهاد (پرداخت بدهی یا رفع تعهد)، پیشنهاد مناقصه، پیشنهاد رسمی (برای عقد قرارداد یا ازدواج و غیره)

his tender for building two bridges was accetped

(در مناقصه) پیشنهاد او برای ساختن دو پل پذیرفته شد.

● پول

legal tender

پول قانونی

* to submit a tender

در مناقصه شرکت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن