tender (2)
معنی کامل و مثالها
/ten´dǝr/vt., n.
● ارائه دادن، عرضه کردن، دادن، تقدیم کردن، فرستادن
to tender one's resignation
استعفای خود را دادن (تقدیم کردن)
to tender an invitation
دعوتنامه فرستادن
to tender one's apologies
مراتب پوزشخواهی خود را اظهار کردن
he tendered his services
آمادگی خود را برای خدمتگزاری اعلام کرد.
● (برای رفع بدهی یا تعهد و غیره) پیشنهاد دادن، پول عرضه کردن، بازپرداخت کردن
he tendered half of the amount he owed
او نیمی از مبلغ بدهی خود را عرضه کرد.
● پیشنهاد (پرداخت بدهی یا رفع تعهد)، پیشنهاد مناقصه، پیشنهاد رسمی (برای عقد قرارداد یا ازدواج و غیره)
his tender for building two bridges was accetped
(در مناقصه) پیشنهاد او برای ساختن دو پل پذیرفته شد.
● پول
legal tender
پول قانونی
* to submit a tender
در مناقصه شرکت کردن