دیکشنری فارسی

tender (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/ten´dǝr/n.

● کسی که از چیزی مواظبت یا سرپرستی می‌کند، مراقب، بپا، (در ترکیب) - پا، متصدی

a bartender

متصدی بار (مشروب فروشی)

● (کشتی یا هواپیما و غیره) سوخت‌رسان، توشه‌رسان، کمک‌رسان

a destroyer tender

توشه‌رسان ناوشکن

● قایق ویژه‌ی حمل مسافر و بار از کشتی به ساحل

● واگن حامل سوخت و آب (برای لکوموتیو)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن