tensive
معنی فارسی
وابسته به يا موجب تنش يا کشش، تنش انگيز،
کششي، کششآور
معنی کامل و مثالها
/-siv/adj.
● وابسته به یا موجب تنش یا کشش، تنش انگیز، کششی، کششآور
وابسته به يا موجب تنش يا کشش، تنش انگيز،
کششي، کششآور
/-siv/adj.
● وابسته به یا موجب تنش یا کشش، تنش انگیز، کششی، کششآور
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن