tent (1)
معنی کامل و مثالها
/tent/n., adj., vi., vt.
● چادر، خیمه، خرگاه، مظله، پرده سرای، کیان
to set up a tent
چادر زدن
● هر چیز چادر مانند
an oxygen tent
چادر یا محفظهی اکسیژن
● خیمه مانند
● چادر نشینی کردن، در چادر زندگی کردن
● با چادر (یا هر چیز خیمه مانند) پوشاندن