thanks to..... معنی فارسی در نتيجه در سايه واژههای دیگر با معنی «در نتيجه» whereupon که در نتيجه آن، که در روي آن، روي چه non sequitur نتيجه کاذب (در منطق) toxic epilepsy حمله در نتيجه مسموميت presbyopic دوربين (در نتيجه پيري) backwash حرکت آب در نتيجه گردش پروانه abulomania ديوانگي در نتيجه ضعف اراده settlement by abandonment تسويه در نتيجه صرفنظر شدن از مطالبات leg bye امتياز با دويدن در نتيجه خوردن توپ به، بدن توپزن و منحرف شدن آن (کريکت) pull the pace جلوافتادن و در نتيجه کاستن از فشار هوا، براي نفرات عقب (دوچرخه سواري) break the wind در نتيجه کنارزدن هوا کار نفر پشت سر را، آسان کردن (دوچرخه سواري)