the d. of a debt معنی فارسی پرداخت بدهي واژههای دیگر با معنی «پرداخت بدهي» solvency توانايي پرداخت بدهي، ملائت، عدم اعسار good debt بدهي اي که پرداخت ان حتمي است، طلب وصول شدني judgement dept بدهي که دادگاه حکم پرداخت آنرا صادر، نموده است delegatee کسيکه پرداخت بدهي شخص ديگر به او واگذار شده، است collocation باهم گذاري، ترتيب نوبت وترتيب پرداخت بدهي به طلبکاران liquidation واريز، واريزي، پرداخت بدهي acquittance مفاصا، مفاصانامه، رسيد due bill سند بدهي، در CL به اين شکل تنظيم مي شود :، بدهي به آقاي ..... مبلغ ..... است که tax avoidance اجتناب از پرداخت ماليات، کاهش بدهي مالياتي debit note قبض بدهي، ياد داشت پرداخت، سند هزينه