the departed معنی فارسی مردگان درگذشتگان واژههای دیگر با معنی «مردگان» columbarium دخمه مردگان، جاي نگهداري خاکسترمردگان necrologic فهرست مردگان، صورت مرگ و مير يک جا در يک زمان معين necrologies فهرست مردگان، صورت مرگ و مير يک جا در يک زمان معين necrology فهرست مردگان، صورت مرگ و مير يک جا در يک زمان معين necrologist متصدي فهرست مردگان، متصدي تهيه آگهي در باره مرگ هاي تازه trench burial دفن مردگان در خندق، استفاده از قبر خندقي عمومي necrological وابسته به صورت يا شرح حال مردگان parentalia جشن ساليانه بافتخار نياکان و مردگان chantry پولي که وقف کشيشان ميشود تابراي مردگان، بخوانند mediumistic وابسته به يا همانند کسي که ارواح مردگان را، احضار ميکند