the holy sacrament معنی فارسی عشارباني نان عشارباني واژههای دیگر با معنی «عشارباني» viatica توشه يا فوق العاده سفر عشارباني که به شخص، محتضر ميدهند، خوراک تلقيني viaticum توشه يا فوق العاده سفر عشارباني که به شخص، محتضر ميدهند، خوراک تلقيني ostensorium ظرف سيمين ي زريني که هنگام عشارباني نان را، درآن گذاشته نمايش ميدهند invination اميختگي خون عيسي در باده اي که در عشارباني، مينوشند intinction عمل فرو بردن نان در باده براي اينکه، عشارباني يکجا خورده شود love feast عيد دوستي، عيد محبت، جشن عشارباني paten دوري، سيني، بشقاب oblation ننر، نيازقرباني، وقف oblational ننر، نيازقرباني، وقف tabernacle چادر، خيمه، سايبان