the needful معنی فارسی کار لازم اقدام لازم آنچه بايد کرد اصل کاري واژههای دیگر با معنی «کار لازم» engineered performance زمان لازم براي اتمام يک واحد از کار wattage مقدار نيروي برق بر حسب وات.، مقدار واتهاي لازم براي به کار انداختن ماشين، بخصوص stretchout گسترش ساعات کار بدون اضافه دستمزد يا با، اضافه دستمزد کم، تمديد زمان لازم براي