the rich UKðritʃ معنی فارسی توانگران دولتمندان متمولين واژههای دیگر با معنی «توانگران» plutartchy زمامداري توانگران، حکومت دولتمندان، دولتمندان زمامدار plutocracies زمامداري توانگران، حکومت دولتمندان، دولتمندان زمامدار plutocracy زمامداري توانگران، حکومت دولتمندان، دولتمندان زمامدار plutocratic goverment زمامداري توانگران، حکومت دولتمندان، دولتمندان زمامدار plutocratical زمامداري توانگران، حکومت دولتمندان، دولتمندان زمامدار plutocrat عضو گروه توانگران زمامدار، دولتمند زمامداريا نفوذ plutocratic وابسته به حکومت دولتمندان، اداره شده بدست توانگران