the thing sold معنی فارسی مبيع واژههای دیگر با معنی «مبيع» object of sale مبيع، کالا particulars of sale اوصاف مبيع، شروط و مواعد عقد بيع call of more حق تقاضاي زياد کردن مبيع back wardation خسارت دير کرد در تحويل سهام، برقراري مدت براي تسليم مبيع، تعيين اجل براي بايع put option خيار بايع در مورد بالا بردن قيمت قبل از، تسليم مبيع ارزش پول تنزل کند carring over تعويق تصفيه حساب در خريد و فروش سهام، براي انتقال مال يا تسليم مبيع مهلت، تعيين کردن duble option خيار مشتري و بايع در مورد تغيير دادن، مقدار ثمن و مبيع در صورت تغيير ارزش پول caveatemptor به معني " بگذار مشتري حذر کند يا بگذار، مشتري مواظب باشد "، اصطلاحي است که متضمن بيان حق مشتري در