theater or theatre
معنی کامل و مثالها
/thē´ǝ tǝr/n.
● تماشاخانه، تئاتر، نمایشسرا
Sa'di Theater
تماشاخانهی سعدی
a large theater
یک تماشاخانهی بزرگ
● نمایش
the theater of the absurd
نمایش پوچی
● (بیمارستان و غیره) اتاق عمل (operating theater هم میگویند)
the patient is on her way to the theater
دارند بیمار را به اتاق عمل میبرند.
● صحنه، پهنه، پیکارگاه
in the Pacific theater the war intensified
جنگ در صحنههای نبرد اقیانوس آرام شدیدتر شد.
● نمایشنامه
● هنر تئاتر