theatricalize
معنی فارسی
بر صحنه ي تئاتر آوردن، تئاتري کردن
غلو آميز کردن، نمايشمانند کردن،
وانمودين کردن
معنی کامل و مثالها
/-īz´/vt.
● بر صحنهی تئاتر آوردن، تئاتری کردن
● غلو آمیز کردن، نمایشمانند کردن، وانمودین کردن
بر صحنه ي تئاتر آوردن، تئاتري کردن
غلو آميز کردن، نمايشمانند کردن،
وانمودين کردن
/-īz´/vt.
● بر صحنهی تئاتر آوردن، تئاتری کردن
● غلو آمیز کردن، نمایشمانند کردن، وانمودین کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن