thewless معنی فارسی بي رمق بي حال معنی کامل و مثالها /thyōō´lis/adj.● (اسکاتلند) بی رمق، بی حال واژههای دیگر با معنی «بي رمق» spent بي رمق، نيروي خود را از دست داده، از پا درامده anergic schizophrenic اسکيزوفرن بي رمق burned-out schizophrenic اسکيزوفرن بي رمق overweary زياده خسته کردن، خسته شدن، واماندن